محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1624

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

محمد بن على بن الحسين بن مقله ، واضح خط بود . . . » ص 1286 ، س 19 : چنان كه پيشتر ياد كردم ، نسخهء ما در اين بخشها ، نونويس است و كاتب خود اخبار خليفگان را باختصار آورده است . « اخبار المقتدر باللَّه » برگرفته از نسخهء فا است ، و گفتنى در اين بخش بسيار آمده است كه همانند آن در ديگر منبعها ديده نمىشود . ص 1286 ، س 23 : واژهء « پس » به معناى « پسر » در اين متن يك دو بار آمده است . ص 1291 ، س 3 : ابو احمد ، در اينجا كنيهء وزير : عبّاس بن حسن است . ص 1293 ، س 12 : در متن نسخهء ما عبارت چنين است : به سراى مهدى / طاهر شد . . . ص 1298 ، س 2 : عبارت نا خوانا است : ديباى زربفت مسعل ( ؟ ) ص 1315 ، س 12 : مادر القاهر ، در نسخهء ما « ظلوم » خوانده شده است . بر حسب ذيل تاريخ طبرى ( ترجمه ، ج 16 ، ص 6969 ) و الانباء فى التاريخ الخلفا ( ص 127 ) و نيز تجارب السّلف ، نام وى قبول است . ص 1315 ، س 18 : صورت درست نام وزير القاهر : محمّد بن على بن مقله ، كه در فارس بود و عبيد الله بن كلواذى او را نيابت كرد ، از ذيل تاريخ طبرى ( ترجمه ، ج 16 ، ص 6970 ) و مروج الذهب ( ج 2 ، ص 694 ) است . ص 1315 ، س 18 : دربارهء حاجب القاهر ، مسعودى مىنويسد ( ترجمهء مروج الذهب ، ج 2 ، ص 653 ) : « سلامه كه به نام مؤتمن شهره بود . . . بعدها حاجب چند خليفه شد كه قاهر و راضى از آن جمله بودند ، و اكنون يعنى به سال سيصد و سى و دوم ، در خدمت متّقى است » . نخجوانى نكته اى دربارهء قاهر و گدايى او مىنويسد ( تجارب السّلف ، ص 214 ) : « روزى ديدند كه در جامع منصور صدقه مىخواست نه از درويشى ، بلكه مرادش تشنيع بود بر مستكفى خليفه » .